عورانی

عورانی

وبلاگ رسمی امیر معصومی/آمونیاک
عورانی

عورانی

وبلاگ رسمی امیر معصومی/آمونیاک

دژ / واره -9

در من مچاله گشته زنی که ویار آغوش تو را دارد و بازو های خویش را گاز می زند که شاید فرو ریزد این دیوار تن و تو آزاد شوی از حصار آیینه .
بیایی و شبی مهمان سلول انفرادی من باشی که ببینی چقدر تنگ است سینه ی زنی که اسیر عشق است .


بریده ای از عریانی /4

دژ / واره -8

آیینه فرار می کند، می دوم به دنبال زنی از من که می خواهد در اولین حفره ی سیاه پشیمانی خودش را گم و گور کند؛ 

لباس خواب از کمرم باز می شود. آیینه می ایستد. تا به حال من را در خودم تنها تماشا نکرده است. تماشا گه راز!!!


بریده ای از عریانی / 3

دژ / واره -7

سرم را دوست دارم، وقتی سنگینی می کند بر این گردن که انگشتان تو می تابد به دور بلندی ش!


بریده ای از عریانی /2 

دژ / واره -6

چه غریزه ها که به هوس نشاندم و هوای عشق تو از سرم نیفتاد!



بریده ای از عریانی / 1

" مرا بس است "

لبت را ببند

بی هیچ حرفی که از واژه لبریز باشد!

چشمانت را نیز

بی هیچ نگاهی که از عشق جاری باشد!

و آغوشت را

بی هیچ آرامشی که مرا غرق کند!

مرا بس است

عشقت را از من بگیری تا بخوانم

سالهای غریب تنهاییت را

که در کنارم آرمیدی!

مرا بس است

نباشی، تا نگران نبودنم شوم....


امیر آمونیاک / معصومی
پاییز نود و دو