کاش کسی بیاید مرا بگیرد/
از آغوش این همه دلتنگی؛
تبعید کند به دامان تو /
که
طوفان خیز است!
مرا پاره پاره جمع کردن/
از
آشوب تن ت/
خوش تر است
/
تا احتضار در بستر انتظار؛
امیر معصومی/آمونیاک
سیزدهم شهری/ور نود و چهار
اینستاگرام:
#amir_nh3
می شود تو را آویخت
مثل قامت زنی/ پشت انتظارِ پنجره؛
یا که نه!
کوبه ی چشمِ دلواپس تو را
بر جناق و سینه ی جاده زد؛
می شود از جنازه ات گذشت
مثل یک شهیده/روی مین عشق؛
یا زنی که در مزرعه
با مخدِّر بوسه ی کسی/ خودکشی کرده است؛
می شود تو را بُرید
مثل دست سارقی / به جیب معشوقِ دیگری!
یا که بست
چون دری به روی مجرمی
که بیوه گی/جرم اوست؛
می شود تو را دَرید
چون حیای دختری/در شب زفاف جبریَ ش؛
یا که دوخت
مثل وصله ی نچسب فاحشه
بر تن زنی که شغل او/ روسپی گری ست؛
می شود تو را زدن
مثل بوسه ای به گونه ات
یا که ضربه ای روی تخت؛
می شود تو را رها کنم
چون زنی در شب عروسیَ ش
یا که معشوقه ای میان یک خوشبختی محال؛
می شود تو را پرسه زد
برای گذر از زمان
یا تمام کردن یک رمان ؛
…
…
…
ثبت تو هر کجای زندگی ممکن است
تا که نقش تو در خیال خودت/ کنار من چگونه است؟
امیر معصومی/آمونیاک
اینستاگرام:
سلام دوستان همیشه همراه؛
از این که بهانه ی تازه ای برای بودن در کنارتان دارم، خرسندم.#عور/انی:
amirmasouminh3@
https://telegram.me/amirmasouminh3
" عور/انی" قلم پروازی های یک روح نویسنده است در کالبدی زمینی، که نامش را امیر نهادند و نسب ش را معصومی می شناسند.
تخلصم امیر آمونیاک است؛ اگر شمه ای که از نویسش های من، ذائقه ی تنوع طلب شما را، تحریک کند، دلیل انتخاب این نام را به خوبی، درک خواهید کرد.
هر آنچه از نوشته های من، در قالب
داستان
شعر
مقاله
و
فتوتاپیک ها
تا کنون در تمام شبکه های اجتماعی، خوانده اید، را از شروع فعاایت رسمی خود که بر می گردد به مهر ماه سال نود، به انضمام کارهای جدید، در این کانال برایتان ارسال خواهم کرد.
امیدوارم عورانی های این روح نویسنده، رفیق شفیقی برای خلوت های عاشقانه و عارفانه تان باشد.
amirmasouminh3@
سپاس از بودن همه تان.
امیر معصومی/آمونیاک
مهرماه نود و چهار